تبليغاتX
پنجره پشتی

پنجره پشتی

گاهنامه فرهنگی و هنری

نگاهي به عكاسي خبري ايران در يك هفته گذشته

دروغ هاي حقيقي؛ مردم رسانه اند؟!

 

"در يك هفته يي كه از انتخابات پر آشوب رياست جمهوري ايران گذشت هنگام وب گردي و جستجو در خبرها، عكسها و ويديو هاي خبري مرتبط با ايران نامي بر عكسهاي خبري قرار گرفته بر موتورهاي جستجوگر مشهور مانند گوگل و ياهو درج شده است كه حكايت از گستردگي موضوع خبري انتخابات ايران و عمق و اهميت اين رويداد دارد."

 

 بن كورتيس (Ben Curtis) نامي است كه بر اكثر عكسهاي خبري قرار گرفته در جستجوگرهاي اينترنتي در كنار خبرهاي فوري و يا تكميلي بكار رفته است و وي كسي نيست جز عكاس ارشد بخش خاورميانه خبرگزاري معتبر و پر پيشينه AP  ( آسوشيتدپرس) كه اين روزها در ايران به سر مي برد و درحاليكه عكاسان خبري ايراني با محدوديت هاي خبري از اين فرصت طلايي محرومند با پشت سرگذاشتن كيلومترها فاصله از بريتانيا به ايران سفر كرده و خطرات سفر را به جان خريده تا اين چنين رويداد بزرگي را كه كمتر عكاس خبري موفق به كسب آن مي شود را در ايران به دست آورد.

رويدادي كه مي تواند نام بسياري از عكاسان گمنام خبري ايران را به چهره هايي مانند كاوه گلستان، محمد فرنود، كاوه كاظمي، جهانگير رزمي و ديگراني بدل كند كه به واسطه ي انقلاب سال 1357 و جنگ هشت ساله ايران و عراق كه تاريخ دنيا كمتر به خود مي بيند را به جهانيان معرفي كند اما با محدوديتهايي كه در اين يك هفته براي خبرنگاران، گزارشگران و عكاسان خبري اعمال شد اين فرصت به هر شكل از اين گروه گرفته شد و اينگونه شد كه عكاسان خبري توسط موبايل به دستان و عكاسان آماتور پشت خطوط قرمزي قرار گرفتند كه ظاهرا براي مردم عادي داراي مفهومي نيست و تنها براي حرفه يي هاست.

درحاليكه مردم كوچه و بازار به ياري دستگاه هاي تلفن همراه مالتي مديا و دوربين هاي كامپكت ديجيتال فارغ از محدوديت هاي حكومتي و دولتي به ارسال بي واهمه و نگراني ويديوها و عكسهاي اغلب فولو(ناواضح) و ويديوهاي پر لرزش و نويز به كمك معجزه ي اينترنت مشغولند، گزارشگران ، خبرنگاران و عكسان خبري كه وظيفه و رسالت شان آگاهي و خبر رساني محض و بي غرض است در پيچ و خم هاي قوانين نوشته و نانوشته تا بيايند به خودشان بجنبند و به ارسال خبر، گزارش، عكس و ويديوي خبري خود بپردازند جماعت فارغ از دادگاه و پليس، وجدان عمومي را هدف قرار داده و در خالي بودن عرصه از رسانه هاي مستقل و آزاد به گردش آزاد اطلاعات كه اتفاقا دغدغه ي اين روزهاي جوامع انساني است كمك شاياني مي كنند اما به قيمت از كار بيكار شدن نيروهايي كه در اينباره دوره ديده، آموزش يافته و سالها جان و جواني شان را بر سر اين كار نهاده اند.

بد نيست در اين ميان به روندي كه در اين مدت بر روزنامه نگاران و تلاشگران عرصه خبر بويژه عكسان خبري رفت نيز اشاره يي شود و چگونگي اين روند بازكاوي شود تا افكار عمومي متقاعد شود كه اين قشر از جامعه درحاليكه از ابتداي روند انتخابات زير ذره بين مردم، جامعه و حكومت قرار دارند چگونه در اين فضاي وهم آلود و آلوده به بازي هاي سياسي به روشني نتوانستند به كار حرفه يي خود آنگونه كه مطلوب است بپردازند اما مردم كوچه و بازار به آساني و در كمترين احساس نگراني اين بار بزرگ اطلاع رساني را كه به نظر مي رسد از عهده هر كسي ساخته نيست به گونه يي انجام دادند كه دهان هر كارشناس ارتباطات و روزنامه نگاري را به نشانه ي شگفتي تا سالها باز خواهد ماند.

با نگاهي به روزنامه هاي دور افتاده ترين نقاط  بيابان آريزونا كه تيتر و عكس يك خود را در اين چند روزه به زيور عكس هاي ميدان آزادي و گروه هاي مردمي كه به نشانه اعتراض به روند انتخابات در اين نقطه از ايران كه همواره نماد آزادي خواهي است آراستند اين نتيجه متبادر مي شود كه ديگر رسالت و وظيفه ي خبري آن چيزي نيست كه در مراكز آموزش روزنامه نگاري و دانشكده هاي خبر و ارتباطات سالها تدريس شده و اين همه ي آحاد مردمند كه رسانه اند و آنچه مشخص است اين رسالتي است كه حتي در غياب ناخواسته روزنامه نگران برعهده ي خود مردم نهاده شده است و در اين ميان جاي بسي خرسندي و اميدواري است كه در كنار نام هايي همچون رابرت كاپا فقيد، جيمز نچوي و بن كورتيس مشهور ديگر براي رسانه هاي دنيا نام ها مطرح نيست و حتي آني كه در دورترين نقطه از رسانه ها عكسي، ويديويي و خبري در اختيار دارد كه مي تواند ذهني را روشن كند بخشي از ساختار رسانه به شمار مي آيد و نامش در كنار خبر، عكس و يا ويديوي ارسالي درج مي شود.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 17:17  توسط نیما نامی  | 

آيا من خبرنگارم؟


(تلاش عكاسان خبري براي ثبت تمامي لحظه هاي انتخابات 22 خرداد 1388/عكس: كسي كه بيش از يك دهه عكاس خبري نيست)


آيا من خبرنگارم؟!
اين پرسشي است كه در اين روزها و شب ها به سراغم مي آيد و پاسخي برايش ندارم.
آيا من خبرنگارم و عكاس خبري كه توانايي ندارم آنچه را كه ديده ام و ثبت كرده ام از مقابل ديدگانم به ديده ي مردم بگذارم؟
آيا اين رسالت من است كه آنچه ظهر جمعه مقابل يك نهاد حكومتي از تخلف هاي انتخاباتي ديده ام به مردم نرسانم؟
آيا من خبرنگارم كه مي شونم و مي بينم اما توانايي بازتاب آن را ندارم و در پيشگاه وجدانم شرمنده؟
آيا من عكاس خبري ام و اين اجازه را ندارم كه آنچه اين روزها و شب ها بر مردم مي رود رسانه باشم؟
من كي ام؟ رسالت من چيست؟ وظيف من چيست؟ آنچه در كتاب ها و جزوه ها و يادداشت هاي دانشكده خواندم مفهومش چيست؟
با اين پرسش هاي بي پاسخ  مي توانم بگويم "آيا من خبرنگارم؟"
آيا ديگران حق ندارند با ديده ترديد به من نگاه كنند؟ و بگويند تو هم از قماش آناني هستي كه بر مردم ستم مي كنند!
خداوندا چگونه به خانواده ام به آشنايانم به مردم به تو كه پرورگار عالمي ثابت كنم كه رسالت من و ديگراني كه خبرنگارند در اين سرزمين برباد رفته است.
خداوندا تو مي داني و من آگاهم كه آنچه ديده ام روزي ثابت خواهد شد ولي اين توانايي را به من هديه كن تا بتوانم در خدمت و كنار مردم باشم نه در كنار نامردان.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 1:13  توسط نیما نامی  | 

تا ديروز نمي دانستم...



(زنجيره هوادارن ميرحسين موسوي در بلوار چمران شيراز/ دوشنبه 18خرداد1388/عكس:محمدحسين نيكوپور)


تا ديروز نمي دانستم...

امروز مي خواهم بدانم...

فردا به داوري مي نشينم...
به ايران و عشق شك نكن...
به دوست داشتن و نفرت نينگيختن بينديش...
به ايران و دوست داشتن و ديوانگي آن باور داشته باش...
يزدان پاك ايران را از دروغ، خشكسالي و دوست نداشتن دور كن...

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 20:42  توسط نیما نامی  | 

هرجا بروی آسمان همین رنگ است؟!

 

photo:m.h.nikopour

ابرهای سرزمین من زیباست

ابرهای سرزمین من پاک اند

ابرهای سرزمین من دروغ نمی گویند

ابرهای سرزمین من گسترده اند

ابرهای سرزمین من ...

ابرها آیا می گویند:

هرجا بروی آسمان همین رنگ است؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 12:38  توسط نیما نامی  | 

یک عکس بی ربط!

 

Photo:M-H-Nikopour

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 18:21  توسط نیما نامی  | 

کلوت های کویر شهداد کرمان

 

Photo:M-H-Nikopour

 

Photo:M-H-Nikopour

Photo:M-H-Nikopour

کویر شهداد استان کرمان به کلوت هایش شناخته می شود. این کویر در ۱۸۰ کیلومتری شهر کرمان قرار دارد و با پشت سر گذاشتن طبیعت زیبای سیرچ و کوهستان هزار و سپیدارهایش به این کویر خشک اما زیبا و فریبنده می رسی.

گرمترین نقطه ی این کویرِ گندم بریان نام دارد که ۶۵ درجه سانتی گراد حرارت دارد.در این کویر هیچ پوشش گیاهی دیده نمی شود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 12:30  توسط نیما نامی  | 

بهاریه

بهاران و رويش شكوفه هاي سبز خدا بر شما ايرانيان سختكوش خجسته باد.

پروردگارا در سال نو تندرستي، آرامش و آسايش را به مردم دنيا هديه بگردان.

اين داستان كوتاه و عكس هاي همراهش هديه نوروزي به همه دوستان و همراهان پنجره پشتي:

 

Photo:MHNikopour

 

سينما بهشت

ديروز)

تو حياط كتابخانه هنوز دقايقي از ديدارمون نگذشته بود كه انتظامات كتابخانه جلو آمد و تذكر داد كه اينجا جاي كسب دانش است و جايگاه دلدادگي نيست. تكرار بشود ديگر اينجا تشريف نياوريد.

امروز)

از دور كه آمدي دودل بودم دستم را ميان مردم به نشانه خوش وبش دراز كنم كه تو رسيدي و پيش دستي كردي و من بي توجه به نگاه مردم در  پاسخ دستت را فشردم و همين كه راه افتاديم آقايي جلو آمد و گفت:

- شرم و حياتون كجا رفته؟! بترسين از خشم خدا! بريد محرم بشيد بعد دست تو دست هم بذاريد!

فردا)

پيش از رسيدن به سينما از هم جدا مي شيم كه كسي شك نكند و با خيال آسوده پامون را كه تو سالن تاريك گذاشتيم كنار هم مي نشينيم و فارغ از نگاه و طعنه مردم با هم حرف مي زنيم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 19:6  توسط نیما نامی  | 

تاريخ تكرار مي شود؟!

 

Photo:M-H-Nikopour

(استقبال دانشجویان از خاتمی در پارکینگ ترمینال حجاج فرودگاه شیراز/ پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۷/عکس: محمدحسین نیکوپور)

Photo:M-H-Nikopour

(اتوبوس دانشجویان طرفدار خاتمی در شیراز/ پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۷/ عکس: محمدحسین نیکوپور)

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 23:4  توسط نیما نامی  | 

همنشینی دین و فوتبال

 

Photo:M-H-Nikopour

(شنبه سوم بهمن ۱۳۸۷ /دیدار تیمهای فوتبال برق شیراز - پرسپولیس تهران/ ورزشگاه حافظیه/عکس: محمدحسین نیکوپور)

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 0:3  توسط نیما نامی  | 

درباره الي ... ؛ تلخي بي پايان

Photo:Cinemama.com

محمدحسین نیکوپور: در ميان ديالوگها و گفت و گوهايي كه بين سردرگمي و بحران حاكم بر گروه ماتم زده ي نادرترين فيلم دهه ي سوم سينماي پس از انقلاب ايران رد و بدل مي شود، جمله ايست كه پيمان(پيمان معادي) در پاسخ شهره (مريلا زارعي) مي گويد و اين همه ي حجتي است كه اصغر فرهادي به وسيله ي آن به بيان درد مي پردازد:

- يك پايان تلخ بهتر از يك تلخي بي پايانه.

شبيه اين جمله در شهر زيبا آنجا كه ابوالقاسم(فرامرز قريبيان) پدر دختري كه توسط اكبر رفيق اعلا به قتل رسيده به رييس شعبه رسيدگي به قتل مي گويد:

- تو اين دنيا چيزي كه ما بدبختها زياد داريم ثوابه.

و از اينگونه ديالوگها كه همواره حكايت از آدمهايي دارد كه در ميان جمع تنها و بي كس راوي قصه هاي پردرد امروزي اند.

آخرين ساخته ي فرهادي را نمي توان از جنس سينماي امروز ايران به شيوه يي كه اين سينما با تاثير فراوان از رخدادهاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي مي پذيرد دانست اما مي توان آنرا حاصل نگاهي قرار داد كه اين فيلمساز نوگرا به سياست، جامعه و فرهنگ دارد.

درباره الي ... روايتي ساده و بي آلايش است كه فرهادي روان تر از رقص در غبار و چهارشنبه سوري عرضه داشته و تلاشي است براي نمايش سرگشتگي هاي فردي آناني كه همواره تنهايند.

روايت تنهايي همواره در فيلمهاي فرهادي بر كليت اثر سايه افكنده و از جايگاه ويژه يي در ساختار فيلمهايش برخوردار است و داستان بر اساس اصل تنهايي انسانها در عين خاليكه در جمع قرار دارند، روايت مي شود و گسترش قصه هميشه از جز به كل صورت مي گيرد.

اينبار نيز در روايت خطي كه فرهادي در بسط و گسترش قصه در درباره الي... بكار گرفته به شيوه ي آنچه در شهر زيبا يا داستان چندوجهي چهارشنبه سوري برپايه اصل تنهايي آدمها شكل گرفت حاصل زندگي جوامع بحران زده ايست كه همراه هم اند و از هم دور.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 20:2  توسط نیما نامی  |